وین شهری پر از تاریخ و تمدن کوله ای پر از داستان موسیقی که قرن هاست به دوش خود دارد.

وین در کشور اتریش با طبیعتی زیبا و آمیزه ای از هنرو فرهنگ، توانسته زندگی شهری را با طبیعت بکر خود آمیخته کند و برای آن أصول و قوانین خاص خود را ایجاد کرده است.

مدت ها من در  شهر وین ” ٌ wien ” پایتخت اتریش ” Österreich – Austria ” زندگی کردم.

برای اینکه بتوانم مردم این کشور سرسبز را بشناسم سفری را از همان پایتخت زیبای اتریش یعنی وین آغاز کردم. امروز می خواهم برای شما از زندگی شخصی در این کشور زیبا برایتان بنویسم.

شاید اولین موردی که در ساعات اولین حضورم در این شهر نظرم را جلب کرد،  سیستم حمل‌ونقل شهری آن بود. من که تازه وارد آن شهر بودم می توانستم با یک دقت ساده برنامه سفر روزانه خودم را در هر نقطه شهر برنامه ریزی کرده و به راحتی هرجای این شهر که می خواستم بروم می رفتم حتی بدون استفاده از اتومبیل شخصی، در کمترین زمان ممکن به مقصد می رسیدم. برنامه همه نوع وسیله حمل نقل در هر ایستگاه بودو برنامه ریزی شهری به نوعی در این شهرهست که هر کدام از این وسایل نقلیه مثل اتوبوس،قطار زیرزمینی،قطار خیابانی،قطارهای منطقه ای با اختلاف ثانیه ای به ایستگاه های خود میرسیدند حتی  زمانیکه برای آنها اتفاقی می افتاد در ایسگاه اعلام شده و جایگزین آن در کمترین زمان ممکن می آمد.در ساعت‌های پررفت‌وآمد، زیادتر از ۵دقیقه بین حرکت دو وسیله نقلیه عمومی فاصله نیست. سر وقت به قرار رسیدن در وین، امری عادی است.

این شهر آمیزه‌ای از قدمت تاریخی و زندگی مدرن به نمایش در آمده است، عابر پیاده نیز جایگاه مشخصی دارد که رفت‌وآمد عابر را در این شهر به تفریحی به‌یادماندنی تبدیل می‌کند.در مکان‌هایی مشخص به نام Citybike، دوچرخه‌هایی هستند که رایگان می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد و کافی است از طریق دستگاه های مربوطه عضو می شودم و با دوچرخه در شهر گردش می کردم. هنگام بازگشت، و تمام شدن سفرم دوچرخه را در یکی از همین محل ها قرار می دادم . اتومبیل‌ها با سرعت مجاز بالایی در حرکتند ولی عابر پیاده می‌داند که از کجا گذر کند و بلافاصله اتومبیل‌ها حتی با دیدن عابری که قصد عبور از خط‌کشی عابر پیاده را دارد، توقف میکرذنذ.

پیاده روی در بین درختان کهن که قدمت هر کدام از آنان به صدها سال می‌رسد، کاخ‌هایی که همه به گونه زیبا بازسازی شده‌ بودند  آرامش خاصی را به محیطی می‌داد که من از آن ها لذت می‌بردم. جنگل نیز فقط چند ایستگاه با مرکز شهر فاصله دارد و نسیم آن را می‌توان هر لحظه بر سیما حس کرد. دوچرخه‌سواری نیز در وین با آرامش و ایمنی همراه است و مسیر دوچرخه‌سواران با خطوطی مشخص شده است.

در هر ایستگاه می‌توان برای سوارشدن به وسیله نقلیه بلیت تهیه کرد و برای هر کس بلیت مورد نظر وجود دارد. دانشجویان یا اقشار مختلف، بلیت مورد نظر روزانه، هفتگی، ماهانه یا حتی سالانه خود را با فشار یک دکمه دریافت می‌کنند و در تمام وسایل نقلیه، هیچ‌کس نباید بلیت خود را ارائه می داد چراکه فرهنگ این شهر به گونه ایست که افراد خود خریداری می کنند وفقط برای بازرسی در حین سفر افرادی بصورت تصادفی بلیط ها را چک می کنند که معمولا خود اهالی آن شهر این مورد یا مشکل را ندارند که بلیط نخریده باشند بلکه مهاجرین بودند که اجاد مشکل می کردند.

چراکه همه می‌دانستند که بدون بلیت سوارشدن، تبعات وخیمی دارد و اگر در یکی از بازرسی‌ها کسی بدون بلیت باشد، علاوه بر پرداخت جریمه نام او به پلیس نیز داده خواهد شد. در کشوری که همه وظیفه خود را به نحو احسن ایفا می‌کنند، تخلف از مقرراتی که برای رفاه مردم است نیز پذیرفته نیست. استفاده از اتومبیل شخصی در این شهر در حداقل ممکن است و در شهری که ساختمان‌های قدیمی جای خود را به خیابان‌های آسفالته و بی‌هویت نداده است، اتومبیلرانی نیز تابع شرایط خاصی است.

در هر ایستگاه اصلی، پارکینگ‌هایی وجود دارد که کسانی که با اتومبیل به این شهر می‌رسند، می‌توانند اتومبیل خود را در آنجا پارک کنند و پس از بازگشت، از آن استفاده کنند. سرویس حمل‌ونقل مثال‌زدنی وین، داشتن اتومبیل شخصی را به آخر لیست خواسته‌های مردم برده است و در این شهر، داشتن اتومبیل شخصی، امری زاید است.

وین شهر موسیقی و اپراست.   شهر وین از هر گوشه‌ای نمادی از این فرزند معروف اتریش، ولفگانگ آمادئوس موتزارت به چشم می‌خورد. توجه من به امپراتوران دولت اتریش – مجارستان جلب شد در بخشی از این شهر که هنوز سوار بر اسب یا نشسته بر صندلی حکومت به عابرانی که از کنار کاخ‌های آنان می‌گذرند فخر می‌فروشند و یا اینکه خیلی از توریست ها از چهره توریست ژاپنی در حالی که دوربین به دست نمی‌داند از کدام یک از این همه اثر عکس بگیرد، عکس می گیرند.

در وین ، اکثر خانه‌های بخصوص آنهایی که در مناطق اصلی شهر هستند یا به اصطلاح، Innerstadt  ؛ جزو میراث فرهنگی قلمداد می‌شوند و خیابان‌ها این شهر را بی‌هویت نکرده‌اند، برای ساکنانی که دارای اتومبیل شخصی هستند نیز مقررات مخصوصی وجود دارد. ساکنان هر محل با مراجعه به دفتر شهرداری در نزدیک محل اقامت خود و ارائه آدرس محل سکونت، برچسبی را دریافت می‌کنند که به شیشه ماشین چسبانده می‌شود و نشان می‌‌دهد که دارنده این وسیله مجاز است در خیابان‌های نزدیک منزلش پارک کند.

یکی از تفریحات این شهر خوردن قهوه در کنار خیابان است مثل خیلی از شهرهای دیگر اروپایی. کافه های قدیمی با قدمت زیاد و پر از خاطره است یکی از کافه های معروف به نام کافه زاخه است که من بسیار آنجا را دوست دارم . مردان مسن که هر کدام مشغول خواندن روزنامه هستند هم آن‌قدر فراوانند که جوانانی که مشغول گفت‌وگو هستند. صداها آنقدر ملایم است که صدای چرخاندن قاشق‌ها را در فنجان می‌توان شنید.فضا، قدیمی و صندلی‌ها یادآور گذشته است و همین موضوع به این کافه ها فضایی بخشیده است که نشستن در آنجا را به خاطره‌ای زیبا تبدیل می‌کند. از پنجره می‌توان عبور درشکه‌هایی را دید که آرام، جهانگردان را در شهر می‌گردانند و هنگام عبور از کنار هر ساختمانی، خاطره‌ای از آن را نقل می‌کنند.

یک از خیابان های معروف این شهر به نام ماریاهیلف است که در طول مسیر این خیابان‌، مسیر به روی اتومبیل‌ها بسته است و عابر پیاده با خاطری آسوده قدم می‌زند، به ویترین‌های زیبا چشم می‌دوزد و یا اگر جهانگرد باشد محو ساختمان‌ها شده است. یا منطقه ای به نام اشتفان پلاتس  که هر روز میزبان هزاران جهانگرد است، توجه به خواسته آنان نیز امری عادی است. هر پلیس خود را موظف می‌داند اطلاعات مورد نظر را در اختیار پرسش‌کننده قرار دهد و اگر پاسخ را نداند، بدون این‌که از او خواسته شود، خود با بی‌سیم یا تلفن، اطلاعات لازم را در اختیار پرسش‌کننده قرار می‌دهد.

جهانگرد برای رسیدن به فرودگاه یا ایستگاه راه‌آهن  نیز خیالش آسوده است چون همه چیز برنامه‌ریزی شده است. در ایستگاه راه‌آهن می‌توان جامه‌دان را تحویل سرویسی به نام «کت» داد که مسئول رساندن آن به فرودگاه و تحویل آن به بار است. مسئول تحویل بار به هواپیمایی همان‌قدر دقیق است که با اطمینان می‌توان جامه‌دان را صحیح و سالم در هواپیمای اتریشی پس از رسیدن به مقصد مورد نظر تحویل گرفت.

یکی از بهترین جاهای این شهر که بسیار مشهور هست در منطقه ای به نام Karlzplatz،  سالن اپرای شهر وین است. این محل انقدر باشکوه هست که من به شخصه ساعت ها دور تا دور این محل گشتم و داستان هایی که در گوشه کنار این محل ایجاد شده را از محلی های آن منطقه می پرسیدم. نکته جالب توجه برای من این بود چون بهای بلیت های اپرا بسیار بالا بود و شاید هر کسی نمی توانست آن را بپردازد در ضلعی از ساختمان یک تلویزیون بزرگ گذاشته بودند و خیلی از افراد از آنجا اپرا رو نگاه می کردند.

ادامه دارد …

Please wait...
درج نظر